0
Mutluluk
0:00 0:00

Mutluluk

دلخوشی

Mohsen Araghi

Muharrem'in üçüncü gecesi

Dinlediğiniz sinezenin orjinal sözleri aşağıda verilmiştir

هر بابایی که به خونه میرسه

دخترش حالشو بهتر میکنه

بغلش میکنه و با بوسه هاش

همه خستگیشو در میکنه

دلخوشی زیاده توی زندگی

دلخوشی منم این دخترمه

تا میخنده خواهرم میگه داداش

نگاه کن چقد مثل مادرمه

چه آرزوهایی که نداشتم براش

توی خرابه سرم افتاد به پاش

طفلکی انقد اسممو صدا زد

بمیره باباش نا نداره صداش

همه راهو به روی نیزه ها

من به خاطر تو با سر اومدم

پا به پای تاولای کف پات

تا خرابه امشب آخر اومدم

دنبال دستای بابایی نگرد

توی گوداله کنار تنمه

دست تو جا اینکه تو دستم باشه

رو رگای پاره گردنمه

فدای لب هات که ترک ترک شد

زجر حرومی جگرش خنک شد

بیابونو ترس و شب قافله

نگاهم میفتاد عقب قافله

Benzer Eserler