Kızının gururunu kırdıkları gün
روزی که شکستند غرور پدرش را
Fatimiyye GünleriDinlediğiniz sinezenin orjinal sözleri aşağıda verilmiştir
روزی که شکستند غرور پدرش را
در کوچه بریدند همه برگ و برش را
با خنده گذشتند از این مرد و ندیدند
وقت گذر از کوچه دو تا چشم ترش را
میخواست نفس تازه کند از نفس افتاد
آورد به خانه تن بی بال و پرش را
هرچند که در کوچه قدش حکم عصا داشت
زان روز دگر راست نکرده کمرش را
این روضه جان کندن امثال من و توست
گفتند نمیدید دگر دور و برش را
تنها به حسن داد نشان مادر سادات
در راه رسیدن به حرم زخم سرش را
هر روز انیس نگرانی علی بود
پر کرد غم فاطمه شب تا سحرش را
از خیمه غارت زده اش آه چه گویم
بردند شبانه زره اش را سپرش را
عمری ست که دندان به جگر داشته این مرد
حالا شده وقتش که ببیند اثرش را
امروز که جای علی و فاطمه خالی ست
بر دامن زینب بگذارید سرش را
ای وای به من از جگر عمه سادات
او دید فقط لخته خون جگرش را
سخت است به والله به تصویر کشیدن
سوز نفس آخر و وقت سفرش را
یک روز شکستند سر مادر و یک روز
با سنگ شکستند سر گل پسرش را
Benzer Eserler
Medine’nin sessizleri
Mehdi Rasouli
Fatıma’nın sloganı
Mehdi Rasouli
Anneye feda
Mehdi Rasouli
Lanet
Mehdi Rasouli
Allah’ın sırrı
Mehdi Rasouli
Hayır, susmak yok
Mehdi Rasouli
Allah’a yakınlık için
Mehdi Rasouli
Gitme
Mehdi Rasouli
Zehra için
Mehdi Rasouli
Ali’nin kaderi
Mehdi Rasouli
Siyahlık bütün dünyayı kaplıyor
Mehdi Rasouli
Halksız
Mehdi Rasouli
En hayırlı amel Fatıma sevgisidir
Mehdi Rasouli
İbret alın
Mehdi Rasouli
Ana’nın gözyaşları gecesi sona erdi
Mehdi Rasouli
Ey eşi benzeri olmayan aşk, en güzel rüya
Mehdi Rasouli